X
تبلیغات
عروس دریا


عروس دریا

خاطرات تلخ وشیرین غربت با مادرشوهر وجاری

بی تو هر شب عاشقی بارانی ام
لاله پژمرده و زندانی ام
بی تو در کنج همه دلواپسی
بی تو من آغاز یک ویرانی ام . . .

 عکس های متحرک واقعی

من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم


هرچه مینویسم ناخوانده می ماند، تازه آنها هم که می خوانند نمی فهمند که در دل من چه میگذرد

 

 عکس های متحرک واقعی

 

دیشب با خدا دعوایم شد / با هم قهر کردیم
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد / رفتم گوشه ای نشستم / چند قطره اشک ریختم
و خوابم برد / صبح که بیدار شدم مادرم گفت:
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد…

 

                                           

+ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 | 7:57 PM | نازی |

 

عکس های متحرک واقعی


Ɔσитιиʋɛ
+ جمعه هفدهم خرداد 1392 | 10:44 AM | نازی |

روزی می شود که برگ برنده ات دل می شود…
اما تو دیگر حاکم نیستی…

 

sacar.ir

 

sacar.ir

 

احساسم را نمیفروشم حتی به بالاترین بها!
اما…
آنگونه که بخواهم خرج میکنم برای آنهایی که لایق هستند..

 

ساکار

 

عـــ ــ ــکس تـــــــو را به سقفــــــ آسمــ ــ ــان سنجــــاق میکنم
حال که ایــــن روزهـــا از فرط دلتنـ ــ ـگی
چشمانـــم مدام رو به آسمــ ــ ــ ـان استـــــــ
بگذار تــــــو در قابـــــــ چشمانــــم باشی

 

 

ساکار

قانون آخرنیوتون :
زمین اصلا جاذبه ندارد
سیب ها به عشق تو می افتند …

 

آپلود عکس رایگان و دائمی

 

 

+ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 9:16 AM | نازی |

                                               

زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب . یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم٬عمرمان میگذرد ما همه همسفر رهگذریم! آنچه باقی ایست فقط خوبی هاست

         

ساکار

 

ساکار

 

ساکار

 

 

mahsae-aliچرا می گویند… ها… علامت جمع است،
در حالی که… تن را… با… ها جمع میکنی …
خودت می مانی و خودت…

 


Ɔσитιиʋɛ
+ سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 8:43 PM | نازی |

شب ساعت ۱۲ حرکت کردیم با اتوبوس وی آی پی به سمت تهران شب سردی بود یه بار از خواب بیدار شدم کناره های  جاده  یه  تکه های کوچک  برف  یخ  زده  دیدم .  خلاصه  ماشین  ساعت ۶ صبح  به  ترمینال رسید اصلا فکرشو نمیکردم اینقد سردم بشه لباسم زیاد برنداشته بودم یه ماشین گرفتیم و خودمونو به شرکتی که شوهری میخواست یه دوره کلاس ببینه رسوندیم . شوهری تازگیا هوس کرده کنار دفتر مهندسیش یه بیمه هم بزنه واسه همین رفتیم تا بتونه بعد ازگذراندون اون کلاس یه مدرک موقتی بگیره تا بعدا بتونه نمایندگیشم بگیره  . منم با اجازه مسوول اونجا تو کلاسای شوهری شرکت کردم جالب بود بیمه عمر که قبلا دربارش زیاد شنیده بودم تازه فهمیدم یه منبع بزرگ سرمایه گذاری هستش . یه پسر جوون اول اومد واسمون کلی صحبت کرد اصلا به سن کمش نمیخورد اینقدر قشنگ راه های سرمایه گذاری رو وارد باشه و تو یه مدت کم اینقد پول به جیب زده باشه  . ظهرم میخواستم برم هتل که شوهری منو نبرد چون راهش دور بود و مجبور شدم واسه ناهار اونجا بمونم ولی خوب همش دل شوره امتحان پایان ترمی که شنبه داشتم منو ازار میداد واسه همین با شوشو یه کم قهر کردم تو کلاسم اصلا باهاش حرف نزدم ولی یه آقای مسنی بودحرف که میزد کلاس میترکید از خنده واسه همین خیلی خوش گذشت بعدشم شوهری به خاطر این که من تو قهر به سر میبردم واسم یه تاکسی دربست گرفت رسوندم هتل .هتل اوین فکر نمیکردم اینقدر ترتمیزو مرتب باشه راستش تو عکس اینترنت زیاد بیرونش دل چسب نبود ولی واقعا جز تمیزترین هتلایی بود که دیدم داخلش یه ذره شیک تر از چمران شیراز بود. به هر حال فقط از شدت خستگی رو تخت ولو شدم سرم خیلی درد میکرد فشارم هم یهو پایین رفته بودم دلم میخواستت برم شب خیابونا بگردم ولی واقعا نشد فقط تونستیم بریم دورو بره هتل راه بریم تا هتل آزادی پیاده رفتیم تو سالن تشریفات هتل یه عروسی بود ولی سرصدایی نمیاد که خیلی برام جالب بود . راستش اصلااشتهای غذا خوردن نداشتم که شوهری گفت حالا بریم رستوران هتل یه کوچولو میخوریم . ولی راستش تا رفتیم تو یه نفر واسه استقبال اومد و گفت غذا بوفه هست دیگه نمیدونستم با اون حالی که من دارم چه جوری اون همه غذا بخورم . خلاصه واسه سرو غذا رفتیم که متاسفانه بیشتر ظرفای سیلور به تهش رسیده بود غذاش همه چی بود ولی نصفه و نیمه . شامش که زیاد به مزاج ما نساخت بیشتر به درد خارجیا میخورد ذایقه غذاهاش بر عکس صبحونش از همه چی زیباتر این بود که تو تک تک گلدانای سر میز یه شاخه رز سفید طبیعی عوض گلای مصنوعی همه جا گذاشته بودن که من خیلی دوس داشتم . صبحم رفتیم سعدآباد و نیاوران کاخاش یه ذره گشتیم و کلی خوش گذشت .برگشتمونم ساعت ۶ عصر بود که چون جاده کندوان بسته بود از راه دیگه اومدیم ولی هوا تهران خیلی خوب بود .ولی جاده رشت دیگه هوا خفه وشرجی شد. دیگه فکر کنم باید ازین به بعد این هوا رو تحمل کنیم . مثل اینکه تو ویرایش متنم یه مشکلی پیش اومده همتون به بزرگی خودتون ببخشید دیگه

+ شنبه یازدهم خرداد 1392 | 7:13 PM | نازی |

امروز مثل هر جمعه هوس بیرون زدن به سرمون زد هفته پیش که مثل همیشه رفتیم جنگل نشستیم    جنگلی که هر هفته راحت میرفتیم توش میشستیم مجبور شدیم واسش ۵ تومن  پول  جا بدیم این یکی دیگه نوبر بود  امروز جاتون خالی رفتیم رستوران ایندو که تازه امروز افتتاح شده بود به مناسبت روز پدر فضاش خیلی سنتی و قشنگ بود  . شیشه هاش ازین شیشه رنگی های قدیمی بود داخلشم  یه آبنمای مصنوعی ساخته بودن نصفش تخت بود بقیشم  میز صندلی ظرفاش ازین ظرف سفالیا بود یه  خانومم توش بود که زیاد جوون نبود ولی بنده خدا ازین لباس محلیا تنش کرده بودن ووقتی میخواست غذا سرو بشه با دونفر دیگه میومد درکل محیط خوبی بود و خدمشم آدمای محترمی بودن ولی چشمتون  روز بعدنبینه ساعت ۱:۳۰ رفتیم ولی تازه ۲:۱۵ واسمون مخلفات سفره رو آوردن تازه  نصف  سفارشامونم گفتن شرمنده نداریم برای روز اول جای بسی تعجب داشت  اول از همه که کباب شوهری رو فراموش کرده  بودن بیارن بعدشم که متاسفانه دلستر موجود نداشتن ولی خوب یه موزیک سنتی قشنگ گذاشته بودن که آدم با شنیدنش همه این عیب و نقصا رو فراموش میکرد ته چین زعفرونی برنجش یه بویی راه انداخته  بود که از اول که نشستیم بوش استشمام میشد .بعدشم که  رفتیم  حساب  کنیم  به مناسبت  روز  پدر  مثلا تخفیف میدادن ولی خدایش اینقد روش کشیده بودن که اون تخفیف رو واسشون جبران میکرد . بعدم رفتیم جنگل و من کلی گل وحشی چیدم که خیلی خوشگلن همشو الان که اومدیم خونه گذاشتم تو گلدون درروز خوبی بود . به افتخار همه مردا که یه روز مرد به نامشونه و ماخانوما جیبشونو به این بهونه خالی میکنیم

+ جمعه سوم خرداد 1392 | 6:55 PM | نازی |

روز مرد رو پیشاپیش به همه مردا و غیر نامردای روزگار صمیمانه تبریک میگم .

امروز به نام پدران نام گرفت / زن رفت و ز همسر خودش وام گرفت

هر مرد در این روز بدیدم، کادو / جوراب ، لباس زیر یا مام گرفت

 

همسر عزیزم

اگه یه دنیایی هست که تو براش یه آدمی ؛

بدون یه آدمی هم هست که تو براش یه دنیایی!
تو رو با جون و دل دوست دارم....

پدر عزیزم
زیبایی عشق ، پاکی صداقت ، اوج مهربانی و نهایت آرامش
همه و همه در کنار تو برایمان معنی پیدا کرد!
روزت مبارک

مرد یعنی: یک جهان بیچارگی، یک بلای خانگی
سایه پر درد سر، یک هیولای دو سر.
یک کویر بی گیاه، زندگی با او تباه.
آسمانی بی فروغ،هر چه میگوید دروغ.
شوره زاری بی علف، عمر زن با او تلف
سازمان حمایت از زنان کادو نگرفته در روز زن

 

روز میلاد
مقدس تری
نجیبترین
باتقواترین
مهربانترین
باگذشت ترین
نورانی ترین
وفادارترین
شیرمرد عالم هستی ، به تک تک مردان که شباهتی به آن نور الهی ندارند
چه ارتباطی داره که هدیه هم میخوان !؟

+ چهارشنبه یکم خرداد 1392 | 5:48 PM | نازی |

мσиα-тнɛмɛ